یدفه دیگه هم رضا دوست دخترش رو برد توی یک کوچه میخواست اونو ببوسه ،دختر بدیوار تکیه داده بود و رضا دستش رو کنار سر دختره بدیوار گذارده بود و اصرار میکرد فقط یه بوس
جون من یه بوسه
فقط...
.
.
.
.
.
.
که یکمرتبه یکی ازتو آیفون دادزد: پسر جان دستت را از روی زنگ بردار سوخت!!!
من الان میام پائین صد تا بوس بهت میدم :|=))))))))
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 12:39 توسط taha
|