پرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند
ناظم با رنگ قرمز و
چهره برافروخته فریاد کشید :
بهت گفته
باشم ، تو هیچی نمی شی ، هیچی...
پرونده اش را زیر بغلش
گذاشتند و بیرونش کردند
ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید :
بهت گفته باشم ، تو هیچی نمی شی ، هیچی
مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش
انداخت ،
آب دهانش را قورت داد
خواست چیزی بگوید اما ، سرش را پایین انداخت و رفت
برگه مجتبی ، دست به دست بین معلم ها می گشت
اشک و خنده دبیران در هم آمیخته بود
امتحان ریاضی ثلث
اول
سئوال : یک مثال برای مجموعه تهی نام ببرید
جواب : مجموعه آدم های خوشبخت فامیل ما
سئوال : عضو خنثی در جمع
کدام است ؟
جواب : حاج محمود آقا ، شوهر خاله
ریحانه
که بود و نبودش در جمع خانواده هیج تاثیری
ندارد
و گره ای از کار هیچ کس باز نمی کند
سئوال : خاصیت
تعدی در رابطه ها چیست ؟
جواب : رابطه ای است
که موجب پینه دست پدرم
بیماری لاعلاج مادرم و گرسنگی
همیشگی ماست
معلم ریاضی اشکش را با گوشه برگه
مجتبی پاک کرد و ادامه داد
سئوال : نامساوی را تعری...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 18:37 توسط taha
|