عشق * عشوه *خنده
دخترک برگشت چه بزرگ شده بود پرسيدم :
پس کبريت هايت کو؟ پوزخندي زد!
گونه اش آتش بود ،سرخ ،زرد
گفتم: ميخواهم امشب با کبريتهاي تو ، اين سرزمين را به آتش بکشم!! دخترک نگاهي انداخت ، تنم لرزيد گفت : کبريـــــــــــت هايم را نخريدند!
...
سالهاســـــــــــــت تــــــــــن مي فروشم!
مي خـــــــــــــــري؟؟؟!!!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 9:53 توسط taha |
اگه خدا رو باور کنی....
خدا یه نقطه میزاره زیر باورت"و یاورت میشه!!!
-----------------------------------------------------
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
آرشیو موضوعی
غم کده
خنده بازار
جوک های بالای 20 سال
نویسندگان
taha
nooshin
پیوندها
☻☺☻ چــــی چــــی!☺☻☺
cool girl
lovelylove
***ترفندهای اینترنت***
باران غم
♣♣دلشکسته تنها♣♣
*درد تنهای*
♥☻◄خــنده بـــازار►☻♥
من و پیام
سوت بزن بیا تو......
(✿◠‿◠) با حال (✿◠‿◠)
BLOGFA.COM